می کشم بر شانه هایم غربت ِاندوه را|جامعه ایرانی

این مطلب دراین تاریخ ارسال شده است شنبه, ۲۸ آذر, ۱۳۹۴ در ساعت ۱۱:۴۲ ق.ظ

می کشم بر شانه هایم غربت ِاندوه را

می کشم بر شانه هایم غربت ِاندوه را

غربتِ اندوهِ بی مانند ِهمچون کوه را

شانه هایم زیر این بیداد کم می آورند

کاش می شد کوه باشم این غم ِ بشکوه را

کاش دست مهربانی می زدود از روی لطف

لایه لایه دردهایِ مبهم ِانبوه را

کاشکی دریادلی با ما روایت کرده بود

درد های بی شمار ِشاعری نستوه را

دردهایی چون خوره خونِ غزل را می خورّد

کاش می شد باز گویم دردهای روح را …!



No comments yet.

Leave a comment

باید خارج شده است در بنابراین شما می توانید دیدگاه »است.