بایگانی “روانشناسی”

راهکارهای پشت پا زدن به غول دلشوره

دوشنبه, ۲۴ اسفند, ۱۳۹۴

 راهکارهای پشت پا زدن به غول دلشوره

راهکارهای پشت پا زدن به غول دلشورههنگامی که از افراد خواسته می‌شود استرس را تعریف کنند اغلب به جنبه بد آن اشاره و آن را به عنوان یک تجربه ناخوشایند توصیف می کنند. برای مثال ممکن است مواردی را از قبیل احساس ناکامی احساس شکست یا مشکلات مالی را بازگو کنند. درحقیقت آنچه را که آنان به آن اشاره می کنند جنبه بد استرس است که این احساس می‌تواند منجر به عملکرد ضعیف و کاهش بهره وری شود.

بگویید از چه رنگی تنفر دارید تا شخصیتتان مشخص شود

یکشنبه, ۱۶ اسفند, ۱۳۹۴

بگویید از چه رنگی تنفر دارید تا شخصیتتان مشخص شود

بگویید از چه رنگی تنفر دارید تا شخصیتتان مشخص شود

ادامه مطلب»

شوهرم خسیسه به حدی که آب هم از دستش نمی چکد|جامعه ايراني

چهارشنبه, ۱۶ دی, ۱۳۹۴

 شوهرم خسیسه به حدی که آب هم از دستش نمی چکد

شوهرم خسیسه به حدی که آب هم از دستش نمی چکد

شوهرم خسیسه به حدی که آب هم از دستش نمی چکد

با شوهر خسیس و بد پول بده چکار کنیم؟ به گزارش ایران ناز اگر شما هم فکر می کنید همسرتان جزو دسته شوهران خسیس است بهتر است خواندن این مقاله را از دست ندهید تا بدانید با شوهر خسیس تان چه باید بکنید.

با شوهر خسیس چگونه زندگی کنم؟

همسرم، دلش نمی آید پول هایش را خرج کند. شاید این جمله، حرف دل خیلی از خانم ها باشد و فکر کنند که زندگی با فرد خسیس، سخت ترین کار دنیا است ولی باید به این نکته بیشتر توجه شود که هیچ فردی کامل نیست و در کنار ویژگی های مثبت، قطعا ویژگی های منفی نیز دارد که خساست می تواند یکی از آنها باشد.

همه می دانیم، فرد خسیس کسی است که از خرج کردن مال و پول خودش، در زمانی که خود و یا خانواده اش به چیزی نیاز دارند، پرهیز می کند. این افراد فکر می کنند که پول چیزی است که باید آن را پس انداز کرد و در آینده از آن استفاده کرد.

بعضی وقت ها، خانم ها درخواست های مادی که از همسرشان دارند، متناسب با بودجه اقتصادی آن ها نیست و یا وسیله ای را که تمایل دارند بخرند، باب میل و علاقه همسرشان نیست و هنگامی که همسر از خرید آن اجتناب می کند، خانم فکر می کند که همسرش خست دارد، در صورتی که شاید این گونه نباشد.

اگر فکر می کنید که همسرتان فرد خسیسی است در ابتدا یک سنجش انجام بدهید. بررسی کنید که همسرتان در چه موقعیت هایی از خرج کردن پولش خودداری می کند؟ در نتیجه این بررسی به دو حالت می رسید. یا همسرتان واقعا خسیس است و یا اینکه خسیس نیست و علت خرج نکردن پول در آن زمان، به دلیل تنگ دستی و یا عدم علاقه به آن وسیله و یا حتی عدم آگاهی نسبت به ضرورت داشتن آن وسیله است.

راهکارهایی برای برخورد با همسر خسیس

_ توجه داشته باشید که اگر همسرتان واقعا فرد خسیسی هست و هیچ مشکل مالی ندارد، آن را به حساب یک ویژگی شخصیتی منفی بگذارید. همان طور که می دانید هیچ انسانی کامل نیست و قطعا در کنار ویژگی های مثبت یکسری ویژگی های منفی نیز دارد.شوهرم خسیسه به حدی که آب هم از دستش نمی چکد

پس سعی کنید به ویژگی های مثبت همسرتان بیشتر توجه کنید و در زمان هایی که همسرتان بیشتر خساست می کند، شما نیز آن ویژگی های مثبت را برای خود بیشتر یادآوری نمایید. به این نکته نیز دقت کنید که خود شما هم به عنوان یک انسان قطعا ویژگی های منفی دارید و همسرتان نسبت به آن ها ناراحت است.

_ در وهله ی بعد به شما پیشنهاد می شود برای این که آرامش زندگیتان دلیل مسایل مادی از بین نرود، در زمان هایی که احساس می کنید همسرتان خسیس تر شده است، ابتدا خود را به آرامش دعوت کنید زیرا در صورت عصبانی شدن شما، همسرتان نیز عصبانی می شود و ممکن است که آرامش زندگیتان بر هم بخورد.

_ در وهله سوم، بعد از رسیدن به آرامش نسبی، با خود فکر کنید که علت عدم خرج کردن همسرتان در آن لحظه چه بوده است؟ در خیلی از مواقع هنگامی که به علت آن فکر می کنیم، متوجه می شویم اصلا مساله خسیس بودن نیست و عامل دیگری مثل تنگ دستی باعث شده است که همسرمان خسیس به نظر بیاید.

_ اگر همسرتان فرد خسیس باشد، قطعا ارتباطات اجتماعی خوب و قوی ندارد. چون افراد خسیس همیشه از برقراری ارتباط با دیگران به دلیل اینکه مبادا بخواهند خرج کنند، خودداری می کنند. وظیفه شما این است که همسرتان را متوجه ضررهای خساست بکنید. البته با آرامش کامل و همچنین با به کار گیری مهارت های انتقاد کردن. در این صورت قطعا همسرتان انتقاد شما را می پذیرد و سعی در تغییر رفتار نامطلوبش می کند. به این نکته نیز توجه داشته باشید که در ابتدا تغییر در صورتی انجام می شود که خود فرد نیاز به تغییر را حس کرده باشد و اینکه هر تغییری نیازمند گذر زمان است و حداقل برای دیدن اولین نشانه های تغییر نیاز به گذراندن ۲ ماه وقت است.

_ در زمان هایی که به تنهایی به خرید می روید قبل از خریدن هر وسیله ای، با همسرتان صحبت کنید. این که نیاز شما به آن وسیله برای چیست؟ قیمتش چند است؟ و چه مزایایی را می تواند برای شما داشته باشد. زیرا اگر بدون مشورت با او به خرید بروید قطعا با یکدیگر به مشکل در ارتباطتان بر می خورید.

_ سعی کنید حتما در مورد تمام مسایل مربوط به زندگی مشترکتان با یکدیگر صحبت و مشورت نمایید تا بتوانید درباره مسایل مالی نیز با یکدیگر صحبت کنید.

_ هنگامی که از همسرتان به دلیل خسیس بودن ناراحت می شوید حتما این مساله را بدون دعوا و مشاجره به او بیان کنید و بگویید که در مقابل آن که دوستش دارید، از این ویژگی شخصیتی منفی او ناراحت هستید. او را متوجه ضررها و آسیب های رفتارش در زندگی مشترک تان بکنید.

در جستجوی معنا در روانشناسی|جامعه ایرانی

دوشنبه, ۲۳ آذر, ۱۳۹۴

در جستجوی معنا در روانشناسی

برای شما عزیزان در رابطه یا در جستجوی معنا در روانشناسی برای شما در این بخش از سایت قرار داده ایم پس با ما همراه باشید.انسان، موجودی است کمال گرا و هدفمند که از بیهودگی، بی معنایی و بی هدفی، سخت گریزان است. بیهودگی و پوچی، چنین موجودی را ارضا نمی کند

و از این رو اگر زندگی، معنا و هدفی نداشته باشد، زنده ماندن نیز، ارزشی نخواهد داشت، هرچند تمامی امکانات زندگی هم فراهم باشد. علّت نارضایتی و سرد شدن زندگی، «ناکامی در رفاه» نیست. زندگی ساده و حتّی سخت را نیز می توان دوست داشت و راضی بود، به شرط آن که معنای

زندگی را درک کرده باشیم. آنچه موجب بن بست و ناامیدی در زندگی می شود، «ناکامی در معناطلبی» است.به بیان دیگر، همان گونه که انسان، هم دارای «جسم» است هم «جان»، زندگی نیز دارای دو بخش یا دو بُعد است: «مواد» زندگی و «معنا»ی زندگی. به نظر شما ناکامی در کدام

یک از این دو بُعد، خسارت بارتر است؟ موادّ زندگی، تغییرپذیر و نابودشدنی هستند؛ امّا معنای زندگی، جاودانه، پایدار و فناناپذیر است؛ درست همان گونه که روح انسان، فناناپذیر است. از این رو، به میزان اهمیتی که بُعد دوم زندگی دارد، کامیابی یا ناکامی در آن نیز اهمیت می یابد

و تفاوت آن با بعد اوّل زندگی مشخص می شود.برای روشن تر شدن موضوع، بخشی از خاطرات جوان بیست و دو ساله ای را برایتان نقل میکنم که با وجود فراهم بودن تمام امکانات یک زندگی مرفّه، به ناگاه، دچار بحران هویت می شود:بیست و دو سال داشتم و همان مسیری را در زندگی دنبال کرده بودم

که اجتماع برای رسیدن به خوش بختی، دیکته می کند. از دانشگاه، فارغ التحصیل شده بودم و به عنوان مهندس شیمی، در شرکتی کار می کردم و درآمد بالایی داشتم. چه چیز دیگری می خواستم؟ تمامی اجزای خوش بختی را در اختیار داشتم: ماشین، آپارتمان لوکس، یکی ـ دو دوستِ… خوب و…

امّا در زندگی، هرگز تا آن اندازه، احساس تیره روزی نکرده بودم. در اوّلین سال فارغ التحصیلی، در همان زمانی که به عنوان مهندس شیمی در یک شرکت کار می کردم، گرفتار بحران هویت و تردید در ارزش های زندگی شدم. هرچند تمام کارهایی را که جامعه برای خوش بخت شدن، دیکته می کند،

انجام داده بودم، امّا هیچ دلیلی برای ادامه زندگی نمی یافتم۱…نمی دانستم چرا زنده ام و چرا زنده بودنم می تواند مهم باشد. زندگی، هیچ معنایی برایم نداشت و این بحران شک و پریشانی، کم کم به تمامی جنبه های زندگی ام کشیده می شد. با خود فکر می کردم، ایا به راستی،

زندگی کاملاً نسبی است؟ ایا همه اش همین است؟ شصت ـ هفتاد سالی از خوشی ها و ناخوشی های زودگذر استفاده کردن، کار کردن، خوابیدن، خوردن، لذّت بردن از خوشی های زمینی و همین! و بعد، انگار نه انگار که روزی زنده بوده ای؟! اگر چنین است، پس اصلاً چرا باید زندگی کرد؟

چرا نباید خودکشی نکرد و به همه اینها خاتمه نداد؟ چرا باید برای زندگی بی هدف، تلاش بیهوده کرد؟ چرا باید خوب بود؟ چرا باید به فکر سلامتی بود؟ اگر قرار باشد که دیر یا زود، همه چیز با رودخانه زندگی شسته و برده شود، اصلاً چرا باید تلاش کرد؟هرچه می گذشت، همه چیز بیشتر

غیر قابل تحمّل می شد و مرا به این نتیجه می رساند که زندگی، به راستی، ارزش ادامه دادن ندارد.۲محروم بودن از معنای زندگی، ویران کنندهتر از محرومیت مالی است. این، نشان دهنده نقش مؤثّر معنا در نشاط و شادابی زندگی است. فقدان معنا، یکی از عوامل مهم در بروز فشارها

و بیماریهای روانی است و به همین جهت، یکی از راههای مؤثّر در روانْدرمانی «معنادرمانی» است. آلپورت در این باره می گوید: «امروزه در اروپا روان شناسان و روان پزشکان، آشکارا از فروید (که ناکامی جنسی را علت ناراحتی های روانی می داند)، روی برگردانده اند و به “هستی درمانی” روی آورده اند که مکتب “معنادرمانی”، یکی از نتایج آن است

منبع: حوزه